به طور کلی کارهای مهم زندگی دوجور هستن بعضی هاشون خیلی زود گذرن سریع تموم میشن مثل خیلی از لذت های زندگیمون که زود تموم میشه و میگذرن نوع دوم چیز های هست که ماندگار هست دیر تموم میشن خیلی ها برای اینجا مشکلات و سختی ها رو مثال میزنن ولی سختی ها هم زودگذرن اصلا گذر زمان خودش نوعی لذته چه لذتش چه سختی هاش همه میگذرن و لذت یعنی گذشتن ًَُ از حالی به حالی شدن اما بعضی وقت ها تصمیم گرفتن بین عملی که لذتش میره و کیفرش باقی می مونه با عملی که رنجش میره و پاداشش باقی می مونه خیلی سخته اولش آدم میمونه که کدوم رو انتخاب کنه ولی عاقلا چیز های باقی و ماندگار براشون مهم تره تا چیز های زود گذر و فانی پس آدم های عاقل آخرت رو به دنیا ترجیح میدن گناه نمیکنن چون فانی ها رو به باقی ها ترجیح نمیدن این یعنی مهم ترین انتخاب زندگی یک آدم
چند روز پیش گذرم خورد به یه روستایی شاید مساحت این دهات با تمام خدم و حشمش اندازه یکی از شبستان های حرم امام رضا هم نباشه ولی نکته جالب این روستا این بود که از اول جاده کنار هر تیره برق یکی از عکس های شهدای همون روستا رو زده بودن به یکی از اهالی گفتم این چراغاتون کی روشن میشن؟ جواب داد این چراغا همیشه روشنن مگه نمیبینی! خوب که فکر کردم متوجه منظورش شدم در واقع نور چهره این عکس ها از نور چراغ ها خیلی بیشتر بود در کل یه چیزی رو یاد گرفتم اینکه مهم نیست وسعت منطقه چقدر هست مهم اینکه ارزش های اون منطقه چقدر وسعت داره که ارزش های مردم این روستا از وسعتش خیلی بیشتر بود.
چند وقت پیش یک مجسمه را دیدم که مردی
سوار بر اسب را نشان میداد ابتدا فکر کردم مدلی از همان مجسمه معروف هست که مردم در انقلاب آنرا پایین کشیدند
و شکستند و زیر پاهیشان خورد کردند اما
این مجسمه هنوز باقی بود و مردم آن شهر مجسمه یشان را گرامی میداشتند حتی چند نفر
هم با آن عکس گرفتند و با عرقی خاص از آن یاد میکردند وقتی که خوب دقت کردم دیدم مرد سوار بر اسب شبیه یک
کارگر ساده و معمولی بود در چشمانش
مهربانی را زحمت را و رنج را دیدم نمیدانم
چرا اما با یک نگاه چشمانش مرا در خود غرق کرد با خود مطمئن شدم این مجسمه مجسمه شاه نیست چون قبل
تر ها وقتی مجسمه اش را دیده بودم همه و
همه اش غرور تکبر خود پسندی و ترس بود شاید
هرکس مجسمه معروف شاه را میدید اابتدا کمی میترسید ولی مجسمه روبرویم انسان را جذب خودش میکرد وقتی
از مردم آن شهر پرسیدم که این شخص کیست که اینقدر برای شما گرامی است جواب دادند
او رئیسعلی دلواری است برایم دردناک بود که چطور از دومرد با یک حالت دو مجسمه ساختند یکی در راه مبارزه با استعمار و یکی در راه استعمار رئیسعلی مردی است که فردا را
یعنی 12 شهریور به اسم او نامگذاری شد باشد که اسوه ای قرار گیرد برای جوانان این
مرز و بوم.
فرزند دیار تنگستان
رئیسعلی فرزند زایر محمد از طایفه مشهور به ممسنی یا احمدی و مادرش
«شهین» دختر علی از طایفه فولادی باغک تنگستان بود. درباره ریشه خانوادگی رئیسعلی
سخنهای متفاوتی نقل میشود. برخی خانواده او را اصالتا از مهاجرین نورآباد لرستان
و برخی دیگر از نورآباد ممسنی (در فارس) و عدهای نیز از کهگیلویه و بویراحمد میدانند.
رئیسعلی در همان زمان کودکی با فراگیری علوم مختلف توانست خود را بهعنوان یکی از
برجستگان دیار تنگستان معرفی کند. اما به اوج رسیدن او با شروع انقلاب مشروطه به
وقوع پیوست. رئیسعلی با آنکه در آن زمان ۲۵ سال
بیشتر نداشت اما از جمله پیشگامان مشروطهخواه در جنوب ایران بود. یکی از مشخصههای
اصلی او باور عمیقش به آرمان مشروطه بود. اما امضای حکم مشروطه توسط مظفرالدینشاه
که در آن سالها موجی از امید را در ایران ایجاد کرد، با حکومت محمدعلی شاه و به
توپ بستن مجلس توسط کلنل لیاخوف روسی به ناامیدی گرایید.
استبداد صغیر و قیام بوشهر
در حالی که در تهران محمدعلی شاه مشغول اعدام بسیاری از سران مشروطه
بود، در بوشهر اوضاع بهگونهای دیگر رقم میخورد. این شهر به کانون مقاومت در
برابر استبداد صغیر تبدیل شده بود. در مرکز این کانون مقاومت نیز روحانی برجستهای
چون آیتالله سیدمرتضی علمالهدی قرار داشت و در کنار وی رئیسعلی دلواری و همرزمان
وی از تنگستان و دشتی به مبارزه
میپرداختند. این کانون مقاومت در ابتدای فعالیت خود طی یک هجوم ناگهانی، بوشهر را
از وجود عناصر وابسته به دربار پاکسازی کرد و اداره امور گمرک و انتظامات را عهدهدار
شد. با به وجود آمدن این وضعیت دولت انگلستان که خود را داعیهدار مالکیت بر جنوب
ایران میدانست و با امضای قرارداد مخفیانه ۱۹۰۷ با روسیه بر این امر نیز مهر تاییدی زده بود، به تکاپو
افتاد؛ حال آنکه این ماجرا بر انگلستان گران آمده بود. آنان برای تضعیف مشروطهخواهان
و سلطه بر منافع اقتصادی جنوب ایران شروع به سرکوب عناصر انقلابی کردند.
سرکوب عناصر انقلابی به دست انگلستان
دولت انگلستان برای سرکوب عناصر انقلابی رئیسعلی، «احمدخان دریابیگی»
حاکم دستنشانده بوشهر را تحریک کرد که به دلوار حمله کند. احمدخان با پشتگرمی
انگلیسیها چند بار به تنگستان و حوالی دلوار حمله کرد که این حملات با مقاومت
شجاعانه رئیسعلی و یارانش روبهرو و دفع شد. در آستانه جنگ جهانی اول نیروهای
انگلیسی به بهانه حفظ نظم و امنیت شروع به اشغال تدریجی جنوب ایران کردند. این
حرکات برای رئیسعلی دلواری قابل تحمل نبود و آن را نقض آشکار حق حاکمیت ملی و
استقلال ایران میدانست. اشغال جنوب ایران و دستاندازی به همه منابع جنوب کشور،
باعث شد که رئیسعلی دلواری و یارانش با استمداد از علمای جنوب کشور آماده مقاومت
در برابر نیروهای انگلستان شوند. با این اوصاف بود که علمای جنوب ایران از جمله
آیتالله سیدعبدالحسین لاری و سیدعبدالله بلادیبوشهری علیه قوای انگلیس واکنش
نشان دادند و تمام مسلمین را به نبرد با متجاوزان فراخواندند.
مبارزه با استعمار و شهادت
سرانجام با کسب فتوای علما مبارزان تنگستانی و دشتی به فرماندهی
رئیسعلی به قوای انگلیس در بوشهر حملهور شدند. رئیسعلی در یورشهای شبانه ضربات و
تلفات موثری بر انگلیسیها وارد آورد. در یکی از این شبیخونها رئیسعلی دو نفر از
افسران بلندپایه انگلیسی به همراه چند سرباز هندی را به هلاکت رساند. این اقدام
برای انگلیسیها غیرقابل تحمل بود تا اینکه روز دوم رمضان ۱۳۳۳ ه. ق چهار کشتی جنگی برای گلولهباران دلوار و مجاهدان
دلواری به همراه پنج هزار سرباز انگلیسی و هندی وارد منطقه شدند. رئیسعلی ابتدا
زنان و کودکان را از دلوار خارج کرد. در این جنگ نابرابر اما با لیاقت زیادی که
رئیسعلی و یارانش از خود به خرج دادند، نیروهای انگلستان شکست خوردند و عقبنشینی
کردند. شکست قوای انگلستان در دلوار یکی از نکات برجسته تاریخ جنگ جهانی اول در
جنوب ایران به شمار میرود. پس از جنگ دلوار، رئیسعلی به حملات شبانه خود به بوشهر
ادامه داد و با همفکری علمای جنوب طرح حمله سراسری به بوشهر و آزادسازی آن را پی ریخت.
در گیرودار طرح چنین حملهای بود که در شب ۲۳
شوال ۱۳۳۳ و مصادف با ۳ سپتامبر ۱۹۱۵، هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگگ صفر» قصد شبیخون
به قوای انگلیس را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائنش قرار گرفت و
در دم به شهادت نائل آمد. وی هنگام شهادت حدود ۳۴ سال داشت.
زمینههای نهضت تنگستان
نهضت تنگستان و قیام مردمی جنوب ایران به پیشگامی رئیسعلی دلواری از
جمله مقاومتهای ضداستعماری در تاریخ کشور است که بر دو انگیزه دینی و ملی استوار
بود. آنچه از اسناد تاریخی برمیآید، برجستگی بُعد اعتقادی آن است، زیرا جهتگیری
سیاست دولت وقت، بهعنوان منشا اقتدار ملی، بر اصل بیطرفی بنا شده بود و نهتنها
در طول مبارزه مساعدتی در راه پیروزی قیام نکرد که در بسیاری مواقع بر پایه همان
اصل، رودرروی مبارزان و همسو با دشمنان قرار داشت. در منطقه نیز، همفکری و همیاری
سران قبایل وجود نداشت که جبهه واحد و همگونی در برابر دشمن ایجاد شود، بلکه جریان
تقابلی حکام دوست و همسو با منافع انگلیس، در برابر سران مجاهدین، عرصه را نیز بر
آنان تنگ مینمود. بنابراین از جهت سیاسی، اجتماعی و نظامی، زمینه قیام فراهم نبود
و به همین دلایل، این قیام نتوانست جنبه ملی و سراسری به خود گیرد. اما از نظر
اعتقادی و بعد مذهبی به لحاظ واکنش علمای دینی و مراجع تقلید در نجف اشرف، که در
آن زمان مرکز ثقل حوزههای علمیه شناخته میشد، مقابله با اجانب و اشغالگران به
منزله جهاد در راه دین و دفاع از حریم مسلمین تلقی میشد و به صراحت حکم جهاد صادر
شد. این امر، برای مردم خطه جنوب که هم تقید دینی داشتند و هم در حوزه جغرافیایی
خلیج فارس، با عراق به منزله بخشی از بلاد مسلمین و وابسته به دارالخلافه اسلامی
دارای ارتباطات منطقهای بودند و از همه مهمتر اینکه منطقه زندگی خود را در
اِشغال بیگانه میدیدند، پیروی از دستورات و احکام علما واجب شمرده میشد. بر این
اساس، گرایش و عملکرد شخص رئیسعلی در ارتباط با این حرکت، بیش از هر چیز برمبنای
احکام دینی شکل گرفته بود.
حضور مقام معظم رهبری و رئیس جمهور در زادگاه رئیسعلی دلواری
مقام معظم رهبری در سفر سال 1370 خود به استان بوشهر به شهر دلوار زادگاه رئیسعلی دلواری رفتند و در جمع مردم این شهر رشادتها و دلاوریهای رئیسعلی و همرزمانش را ستودند.
رهبر معظم انقلاب در سفر به دلوار در جمع مردم این شهر بیان داشتند: شجاعتهای رئیس علی دلواری و نیز پشیتبانی مردم بوشهر از مبارزات آیت الله سید عبدالحسین لاری و شجاعت های شهید عاشوری از جمله یادگارهای ارزنده تاریخی ایران است.
تبعیت از روحانیت عامل پیروزی رئیسعلی بود
رئیسعلی دلواری از شخصیتهای بزرگ و مبارز در تاریخ ایران اسلامی است و همواره نام ایشان با ایثار و جوانمردی همراه است.
حدود 100 سال قبل جوانی 33 ساله بهوسیله یکی از دوستان خودش با تحریک انگلیس به شهادت میرسد. این جوان چند سال در مقابل انگلستان با دوستانش مقاومت کرد و حدود هفت سال نگذاشتند که انگلستان که قسمتهایی از بوشهر را تصرف کرده بود بتواند دلوار و اهرم و جاهای دیگر را به تصرف خودش در بیاورد.
تبعیت محض از روحانیت زمان از مهم ترین عوامل موفقیت رئیسعلی دلواری بوده و این ویژگی ارزش و اهمیت بسیار زیادی دارد.
شرح زندگی کوتاه ولی پرماجرای رئیسعلی دلواری بیش از آنکه
شرحی باشد بر زندگی یکی از چندین و چند سرکرده نامور جنوب در سالهای نخست قرن
حاضر، شرحی است بر چگونگی تبلور سنتی دیرینه و دیرپا در مبارزه و رویارویی با هجوم
نیروهای بیگانه به سرزمین ایران و در این مورد خاص تجاوز نیروهای نظامی بریتانیا
به کرانههای جنوب در آغاز جنگ جهانی اول است که با رشته مقاومتهایی سخت و حماسی
از جانب مردم دشتی و دشتستانی و تنگستانی روبهرو شد.
ش
کلا تلنگر چیز خوبه اینکه آدم بعضی وقتا به خودش بخوره ببینه کجاست چکار میکنه اصن کجا می خواد برسه به یکی از طلبه ها گفتم چی شد آخوند شدی ؟ گفت تو یه مجلسی داشتم میرقصیدم یهو به خودم اومدم به خودم گفتم این مسخره بازی ها چیه اومدم مسجد چند وقت بعد هم طلبه شدم اول شاید باهم خندیدم ولی بعدا که فکر کردم دیدم چقد حرفش رو حساب کتاب بود. وقتی تو تاریخ نگاه کردم دیدم خیلی از آدم های بزرگ تاریخ بودن که با یه تلنگر زندگیشون عوض شده مثلا فضیل بن عیاض
فضیل بن عیاض ، یکی از دزدان معروف بود. کاروانها را مورد دستبرد قرار می داد و با نهایت زبردستی ، اموال مردم را به غارت می برد. کاروان هایی که از منتطقه ی سرخس می گذشتند ، تمام مراقبتهای لازم را به کار مر بردند که به چنگ فضیل گرفتار نشوند.
این راهزن خطرناک ، به دام عشق دختری افتاد و تصمیم گرفت شبانه خود را به خانه ی معشوقه ی خود برساند و از وصل او کامیاب شود. نیمه شب ، از دیوار خانه ی دختر بالا رفت ولی هنوز ، قدم به خانه ی او نگذاشته بود که آهنگ دلنشینی از خانه ی مجاور شنید. گوش فر داد ، مردی قرآن
می خواند و به این آیه ی شریفه رسیده بود :
اَلَمْ یَأن للَّذینَ ءامَنوُا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللهِ ***سوره حدید ، آیه 16
یعنی : آیا هنوز وقت آن نرسیده که دلهای مردم با ایمان با یاد خدا خاضع و خاشع شود ؟.
شنیدن این آیه ، چنان تحولی در درون فضیل به وجود آورد که بی اختیار گفت :
خداوندا ! وقت آن رسیده است ؛ و فوراً از دیوار پایین آمد و از گناهی که در نظر داشت چشم پوشید.
همین تذکر سبب شد که فضیل از تمام آلودگی ها ، خود را نجات دهد و دست از دزدی و گناه بشوید . در همان شب که این دگرگونی در درون فضیل پدید آمده و او را سرگردان و منقلب ساخته بود ، گذرش به کاروانسرایی افتاد که کاروانی در آن فرود آمده و بار انداخته بود.
فضیل در گوشه ای خزید و سر به گریبان ، بر گذشته ی پرگناه خود افسوس می خورد. در آن حال شنید که کاروانیان درباره ی ساعت حرکت سخن می گویند.
یکی از کاروانیان می گفت : رفقا ! امشب حرکت نکنید و بگذارید هوا روشن شود ، زیرا به قرار اطلاع ، فضیل بر سر راه است و خطر او قافله را تهدید می کند .
سخن اضطراب آمیز کاروانیان ، آتشی در دل فضیل برافروخت و از اینکه جنایات او ، این چنین مردم را مضطرب و پریشان ساخته به شدت متأثر شد و بی اختیار از جا برخاست و گفت :
مردم بدانید من فضیل بن عیاضم و آسوده خاطر باشید که دیگر فضیل دزدی نمی کند و سر راه را بر کاروانیان نمی بندد. او به درگاه خدا بازگشته و از گناه خود توبه کرده است. ***
آنچه این مرد را از گناه باز داشت و سرنوشت او را تغییر داد ، یک یادآوری بود ، ولی او دارای اعتقادات و ایمان ضعیفی بود که آن یادآوری توانست در دلش اثر بگذارد و در او تحول و دگرگونی پدید آورد.