طبیعتا هر دستوری که از مولای حکیم صادر
میشود دارای مصلحت یا حکمتی هست که به این حکت ها علل ها یا مصلحت ها گاها عنوان
فلسفه آن عمل گفته میشود . فی الحال
فلسفه بعضی از دستورات دینی را میدانیم و بعضی را هم نمیدانیم اما آنچه که از نهج البلاغه
استخراج میشود چنین است:
خدا «ایمان» را براى پاکسازى دل از شرک، و «نماز» را براى پاک بودن از کبر و خودپسندى، و «زکات» را عامل فزونى روزى، و «روزه» را براى آزمودن اخلاص بندگان، و «حج» را براى نزدیکى و همبستگى مسلمانان، و «جهاد» را براى عزّت اسلام، و «امر به معروف» را براى اصلاح تودههاى ناآگاه، و «نهى از منکر» را براى بازداشتن بىخردان از زشتىها، «صله رحم» را براى فراوانى خویشاوندان، و «قصاص» را براى پاسدارى از خونها، و اجراى «حدود» را براى بزرگداشت محرّمات الهى، و ترک «مىگسارى» را براى سلامت عقل، و دورى از «دزدى» را براى تحقّق عفّت، و ترک «زنا» را براى سلامت نسل آدمى، و ترک «لواط» را براى فزونى فرزندان، و «گواهى دادن» را براى به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک «دروغ» را براى حرمت نگهداشتن راستى، و «سلام» کردن را براى امنیّت از ترسها، و «امامت» را براى سازمان یافتن امور امّت، و «فرمانبردارى از امام» را براى بزرگداشت مقام رهبرى، واجب کرد.
حکیم و فقیه و عارف امامی قرن
سیزدهم وی در ۱۲۴۳ در روستای دهاقان، از توابع شهرضا در اصفهان، بهدنیا
آمد پدرش، محمدخان قشقایی اصفهانی درّهشوری، مردی عالم
و صاحب کمال و از خانهای دره شور، از ایل قشقایی بود. مادرش نیز از خانزادگان
سمیرم اصفهان و از ساکنان دهاقان بود و به همینسبب مردم اصفهان،
جهانگیرخان را دهاقانی نامیدهاند. وی خواندن و نوشتن را در زادگاهش فراگرفت
شوق تحصیل در وی موجب شد تا پدرش معلمی برای او
بگیرد
جهانگیرخان تا حدود چهل سالگی، همانند پدرش، به زندگی عشایری و دامداری و کشاورزی مشغول بود. در سواری و تیراندازی مهارتی چشمگیر داشت و به موسیقی علاقهمند بود و گاه تار مینواخت حدوداً چهل ساله بود که روزی برای فروش محصولات و خرید مایحتاج سالانه ایل و تعمیر تار به بازار اصفهان رفت و با مشاهده مدرسه صدر، مجذوب شکوه معنوی مدرسه و علمای آن گشت.
شخصی، که احتمالاً همای شیرازی (جدّ جلالالدین همایی) بود، با مشاهده علاقه جهانگیرخان به مدرسه صدر او را به تهذیب نفس و تحصیل علم و معرفت دعوت کرد جهانگیرخان، تحت تأثیر سخنان او، تحصیل علم را بر امور دیگر ترجیح داد و با راهنمایی او حجرهای در یکی از مدارس علمیه اصفهان گرفت و تا پایان عمر در آن شهر ماند. وی با اینکه در میانسالی به کسب علم روی آورده بود، با استعداد و شوق و همتی عالی به فراگیری علوم نزد مشایخ آن روز اصفهان پرداخت و چندی نگذشت که از مدرّسان علوم عقلی و نقلی گردید جهانگیرخان حکمت و فلسفه را نزد آقا محمدرضا قمشهای (متوفی ۱۳۰۶)، فقه و اصول و ادبیاتِ عرب را نزد شیخ محمدحسن و محمدباقر نجفی و حاج ملاحسین علی تویسرکانی، طب را نزد ملاعبدالجواد طبیب معروف اصفهان، و ریاضی و هیئت و نجوم را از استادان سرشناس آن زمان فراگرفت وی حدود چهل سال در مدرسه صدر اصفهان به تدریس علوم عقلی پرداخت. وی حکمت را آمیخته به عرفان و ممزوج با فلسفه مشاء و اشراق درس میداد. آوازه حوزه درس او بزرگان و مشتاقان علم را برای کسب فیض به اصفهان کشاند
جهانگیرخان در حوزههای علمیه به «خان» شهرت یافت. روش او این بود که فلسفه را برای مشتاقان به این شرط تدریس میکرد که در کنار آن فقه و اصول را نیز بیاموزند و در حفظ شعائر دینی بکوشند. بدین ترتیب، حکمت را چنان رایج و مطلوب کرد که درسِ شرح منظومه سبزواری او، به سبب کثرت طلاب، در خارج از حجره مدرسه صدر و در شبستان مسجد چارچی تشکیل میشد ازاینرو، واعظ جوادی (همانجا) وی را احیاکننده حوزه فلسفی اصفهان دانسته است. علاوه بر تبحر و شهرت و حسن تدبیر جهانگیرخان، عواملی دیگر چون خانزادگی و تعلق او به ایل قشقایی و ارادت و احترام ظلالسلطان (فرزند ناصرالدینشاه) بهاو، در ترویج علوم عقلی در مکتب اصفهان تأثیر داشت
جهانگیرخان قشقایی عارفی زاهد و بلند طبع بود و زندگی خود را از حقالاجاره سالانه زمینی که داشت میگذراند. وی تا پایان عمر لباس عشایری پوشید و لباس مرسوم عالمان را بر تن نکرد
خیلی وقت ها سوال می شود که حیا چیست؟ یا اینکه فرقش با خجالت در چیست ؟
به طور کلی میشود گفت حیایی که از منظر دین گفته میشود با خجالت یک تفاوت عمده دارد و آن این هست که کسی که خجالت می کشد کاری را انجام دهد در واقع توان انجام آن کار ندارد اما در مسئله حیا توان انجام کار هست اما به دلایلی شخص آن کار را انجام نمیدهد برای خجالت مثال های زیادی میشود زد همانطور که برای حیاء هم میشود مثال زیاد زد که عرف قادر بر فهم این مسائل هست
عمدتا در هر مطلب یا هر موضوعی فارق از اهمیت موضوع نظرات مختلف و گاه متناقضی پیرامون آن مسله مطرح میشود اما عاقل کسی است که این نظرات متعصبانه برخورد نکند هرکدام را بسنجد و عقلانی ترین راه را انتخاب کند این بهترین انتخاب یک فرد عاقل در تمامی مسائل زندگیش است.
قال امیرالمومنین علی علیه السلام :
من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطا(حکمت 173)
آن کسی که از افکار و آرا مختلف استقبال کند صحیح را از خطا خوب شناسد.