خداوند یه وقت به خضر نبی میفرماید برو این دیوار ویران این دو تا بچه را بساز! موسای
کلیم که نمیداند که چرا این دیوار را باید عملگی بکنند بسازند؟! خسته راه
هم هستند، آنجا هم که مهمانخانه نبود، کسی هم که اینها را به عنوان مهمانی قبول نکرد. ﴿فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا﴾،[1]
اما این دو تا ولیّ الهی دست و پا باز کردند برای اینکه عملگی کنند؛ گفت
برای چه اینجا که ما آمدیم این دیوار را داریم میچینیم اینجا هم که آب و
نانی به ما نمیدهند مسافرخانه هم که ندارد ما چه کار بکنیم؟ فرمود راز این
کار این است که این دیوار برای دو تا بچه یتیم است: ﴿وَ کَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً﴾؛[2]
پدرشان آدم خوبی بود. خضر راه برای همین است که کسی نماند. حالا بعضیها
گفتند پدر هفتم بود، بعضی گفتند جدّ هفتادم بود، چه جدّ هفتادم چه پدر هفتم
همیشه خضر در راه است. هیچ ممکن نیست کسی آدم خوب باشد بچههایش هدر
بروند، این نیست. این امام سجاد که فرمود: «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ»، این برهان است این فلسفه است به صورت دعا «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»، با هیچ وسیلهای نمیشود از خدای سبحان ما بخواهیم ـ معاذالله ـ کاری برخلاف حکمت انجام بدهد.
پی نوشت :
[29]. سوره کهف، آیه77.
[30]. سوره کهف، آیه82.
به وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) عرض کردند که
فلان سرباز یا جوانی که شما تربیت کردهای در جبهه کشته شد ما به شما تبریک
بگوییم یا تسلیت؟ تبریک بگوییم که یک چنین جوانی تربیت کردهاید که افسر
فداکار دین شما شد یا تسلیت بگوییم که او را از دست دادید؟ فرمود به من
تسلیت بگویید آن طوری که من خواستم تربیت نشد. «إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِی أَخَذَهَا یَوْمَ خَیْبَرَ مِنَ الْغَنَائِمِ لَمْ تُصِبْهَا الْمَقَاسِمُ لَتَشْتَعِلُ عَلَیْهِ نَارًا»؛[1] این خیانتی در جنگ خیبر کرد الآن آن خیانتش در کنار گورش شعلهور است، این میشود عین الیقین، دارد میبیند و مشاهده میکند.
پی نوشت :
[1]. الجامع لأحکام القرآن، ج4، ص258؛ الصحیح البخاری، ص2466.
مرگ یک امر حقیقی است؛ مثل اینکه در مطالب نظری و ریاضی میگویند دو دو تا چهارتا بالضّرورة، در مسائل عملی و سیر جهانی هم میگویند «الموت حقٌّ»؛ یعنی مرگ، ضروری است؛ مرگ، سفر است نه سکون؛ هجرت است نه در جا ماندن؛ از پوست به در آمدن است، نه پوسیدن؛ حیات مجدّد است، نه مُردن؛ لذا از مرگ به وفات یاد شده است نه به فوت؛ منتها در جریان مرگ، چون انسان چند درجه میشود، در هنگام توفِّی و قبض روح، چند طایفه آیات عهدهدار این مسئله است. گاهی خداوند میفرماید فرشته مرگ عزرائیل(سلام الله علیه) شما را قبض روح میکند، آنها میگویند: ﴿ءَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ﴾،[1] ما در زمین میپوسیم دیگر بعثی در کار نیست، آنگاه ذات اقدس الهی میفرماید شما نمیپوسید: ﴿قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ﴾؛[2] شما متوفّا هستید. فرشته ما عزرائیل(سلام الله علیه) متوفّی است. «توفّی»، «استیفاء»؛ یعنی تمام حقیقت شما را میگیرد. اگر گفتند فلان شخص در آن مقاله یا در آن سخنرانی حق مطلب را مستوفا بیان کرد؛ یعنی چیزی جا نگذاشت. شما متوفا هستید، فرشته ما استیفا میکند، توفّی میکند تمام حقیقت شما را میگیرد، گم نمیشوید، از بین نمیروید: ﴿قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ﴾؛ زیر مجموعه عزرائیل(سلام الله علیه) هم که تحت تدبیر این فرشته بزرگاند، ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا﴾،[3] آنها هم وظیفه خودشان را انجام میدهند. فوق همه هم ذات اقدس الهی است که ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾.[4] این سه طایفه آیات نشان میدهد که هیچ چیزی از انسان گم نمیشود، هر چیزی سرجای خودش است.
پی نوشت :
[1]. سوره مؤمنون، آیه82؛ سوره صافات، آیه16؛ سوره واقعه، آیه47.
[2]. سوره سجده، آیه11.
[3]. سوره انعام، آیه61.
[4]. سوره زمر، آیه42.
« إِیَّاکَ وَ الْهَوی»؛ مبادا با این غدّه بدخیم کنار بیاید این «هوی» از هر دشمنی بدتر است، دشمن بیرون به هر حال از آدم جان میخواهد، کاری دیگر نیست؛ یا زمین و معدن میخواهد، چیز دیگری نمی خواهد اما اینکه حضرت علی فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛[1] فرمود: بدترین دشمن، دشمن درونی است؛ برای اینکه او که از ما خانه و زمین و زندگی نمیخواهد، از ما آبرو و دین میخواهد، اوّل دین، بعد آبرو! حالا اگر ـ معاذالله ـ کسی را بیدین کرد و کافر کرد، مگر رها میکند؟ تا آبروی او را نریزد رها نمیکند. اینکه در بخشهایی از نهج البلاغه آمده است که دنیا و غرور دنیا «وبی,[2] موبی,[3] أوبی» است که مکرّر به عرض شما رسید، این چند کلمه در نهج البلاغه آمده است. فرمود: دنیا یک سرزمین و یک مزرعه سبز دلپذیر وباخیز است. این وبا با بیماریهای دیگر فرق میکند؛ اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ به بیماری بدخیم مبتلا شد، ـ إنشاءالله ـ خدا شفا عطا کند، ولی به هر حال میمیرد؛ اما وبا تنها مرگ نیست، یک بیماری آبروبری است؛ انسان نه در بیمارستان آبرو دارد، نه در منزل آبرو دارد، بالا و پایین تاس و لگن! تاس و لگن! فرمود این «أوبی، موبی، وبی» است این تا آبرو را نبرده رها نمیکند. تنها این نیست که آدم را کافر بکند و رها بکند. حال ـ معاذالله ـ کسی را کافر کرده، مگر رها میکند؟ لذا فرمود این جهاد اکبر است و «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ فرمود: بدترین دشمن این دشمن درونی و هوس و هوی است و مبارزه با او هم مبارزه جهاد کبیر یا جهاد اکبر است. جوانان عزیز بدانند که این مسئله فضای حقیقی، نه فضای مجازی! بارها به عرض شما رسید! سیم حقیقت نیست تا بیسیم بشود مجاز! این چهره شیشه تلویزیون حقیقت نیست تا بیشیشه بشود مجاز. هر جا اندیشه و فکر و نظر و اینها منتقل میشود فضا، فضای حقیقی است. این فضای حقیقی را شما باید مدیریت بکنید هر چیزی دیدید به درد شما نمیخورد نگاه نکنید، این جز آبروبری کاری ندارد. دشمن هم در همین سطح است. فرمود این کار را انجام بدهید، «وَ إِیَّاکَ وَ الْهَوی»، «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ ولی اینکه تا «وبیء، موبی» تا انسان را به آن مزرعه وباخیز نبرد رها نمیکند.
پی نوشت :
[1]. مجموعة ورام، ج1، ص59.
2. نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت376؛ «إِنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ مَرِیءٌ وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِیفٌ وَبِیء».
3. نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت367؛ «مَتَاعُ الدُّنیَا حُطَامٌ مُوبِیءٌ».