اینجا سبقت مجاز است!

اینجا سبقت مجاز است!

نوشته جات یک دانشجوی حقوق
اینجا سبقت مجاز است!

اینجا سبقت مجاز است!

نوشته جات یک دانشجوی حقوق

یاداشت صدو هشتاد ششم : من آمده ام بردگی کنم و کمال ببرم همین

Image result for ‫مسجد‬‎

 از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسیده است  که فرموده اند  مستحب است وقتی می‌خواهید از خانه بیایید بیرون برای مسجد برای اینکه ستون دین را اقامه کنید بگویید «إنّی لم أخرج أشراً و لا بطراً» [1] همین بیان نورانی که سیّدالشهداء(سلام الله علیه) در هنگام خروج از مدینه فرمود این را شیعیان نقل کردند بسیاری از علمای سنّت هم نقل کردند که وقتی انسان می‌خواهد از منزل خارج بشود حتی برای نماز جماعت در مسجد بگوید «اللهمّ إنّی لم أخرج أشراً و لا بطراً» که یعنی من قصد فتنه و شرّ و خودخواهی و غرور و اینها ندارم آمدم بردگی کنم و کمال ببرم 

 اگر در ستون دین این دستورات هست روزانه هم که آدم وارد بحث می‌شود وقتی که با این وضع وارد مسجد و معبد و مدرسه می‌شود تبدیل می شود  به یک عالِم  اگر فهمید حق با رفیق اوست کوتاه می‌آیددیگر نمی‌خواهد تا آخر حرف خودش را تثبیت کند که گرفتار مغالطه بشود  کلمات الهی حد ندارد شما اقیانوس آرام را مرکب قرار بدهید چندین اقیانوس آرام  ممکن است تمام بشود اما  کلمات حکیمانه الهی تمام نمی‌شود.


پی نوشت :

1. طریحی، مجمع البحرین، ج 6، ص 16، چاپ سوم، تهران، مرتضوی، 1375 ش

حماسه حسینی جلد 1 صفحه 219

یاداشت صدو هشتاد پنجم :چرا چنین کاری کردی؟

Image result for ‫حق‬‎


شخصی  به امام صادق(سلام الله علیه) عرض کرد که من در  سفر حج  که می رفتم هر جا که کاروان  برای استراحت شب  پیاده می‌شد  من در آنجا گوسفندی ذبح می‌کردم  و قافله را تأمین می‌کردم.  حضرت ایشان را تشویق نکرد! حتی نفرمود کار بسیار خوبی کردی با اینکه این شخص در آن قافله خدمات فراوانی ارائه کرده بود  و گوسفند ذبح می‌کرد  تا اطعام کند بلکه حضرت به او فرمود این گوسفند را در شهر و روستای خودت در شرایط عادی ذبح کن و اطعام بکن وقتی همسفر و عضو کاروانی شدی باید با کاروانی همسفر باشی که وضع مالی آنها مثل تو باشد در اینجا که  تو دستت بازتر بود در این منزلها انفاق می‌کردی آنها نداشتند و خجالت می‌کشیدند. چرا چنین کاری کردی؟ 

دیگری که از حضرت سؤال می‌کند من با چه گروهی سفر کنم؟ حضرت جواب می دهند  باید با کسانی که هم‌کیسهٴ تو هستند سفر بکنی چرا که اگر آنها نسبت به تو  وضع مالی بهتری دارند و  چیزی هزینه می‌کنند تو که  مقدورت نیست پس  خجالت می‌کشی .

مؤمن موظف است حیثیت و کرامت خودش را حفظ بکند گرچه این دستور دربارهٴ حج و سفر حج است اما  در روابط خانوادگی  و  روابط اجتماعی هم همین طور است خانمها با خانمهایی رابطه داشته باشند که فرش منزل آنها، زندگی آ‌نها، پذیرایی آنها مثل خودشان باشد  به هر تقدیر مومن باید علاوه بر اینکه ارزش خودش را حفظ می کند  ارزش سایر مومنین را هم حفظ کند  طبق این روایات شریف ما نه حق نداریم  کاری کنیم که خود یا خانوادیمان خجالت بکشند  همانطور که حق نداریم کاری کنیم که سایر مومنین خجالت بکشند.

یاداشت صدو هشتاد چهارم : وقتی راه افسانه شد راهنما هم می‌شود افسانه

Image result for ‫تمسخر‬‎


 نُزُل  در رسوم اعراب آن  چیزی بود  که اولین‌ بار برای مهمان می‌آورند مثلا وقتی مهمان وارد می شد قبل از آن که  پذیرایی مهم شروع شود  یک پذیرایی موقّت و زودگذری برایش می آوردند .

خدای متعال  فرمود بعضی از مردم هم که وقتی مردند همان ابتدا  جهنم را نُزل اینها قرار می‌دهیم مثل  ﴿فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ﴾[1] خب  اینها چه گروهی‌اند؟

 ﴿هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً﴾ من به شما بگویم کسانی که از همه خسارت‌بارترند چه کسانی‌اند؟ ﴿الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾  کسانی که سعی‌شان در دنیا گُم شده کسی که غیر حق را می‌پرستد و وقتی حق ظهور کرد ﴿یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ﴾[2] تازه متوجه شدند به دنبال چه چیزی رفته اند .

 اگر کسی در تاریکی به دنبال گوهر می‌گردد دفعتاً آفتاب طلوع کند قطعا می بیند  یک مُشت سنگ‌ریزه دستش است  در واقع چیزی دستش نیست وقتی قیامت هم قیام کرد ﴿ضَلَّ عَنْهُم مَا کَانُوا یَدْعُونَ﴾[3] ﴿مِن دُونِ اللَّهِ﴾ چیزی  در دست بعضی نیست وقتی آدم به آن کرانهٴ افق رسید می‌فهمد اینجا چشمه نیست ﴿حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً﴾[4]  وقتی انسان به دنبال سراب رفت و رفت و همهٴ پاهایش خسته شد توانش را از دست داد می‌بیند آبی نبود و سراب را آب پنداشت و حرف راهنمایان را گوش نداد ﴿ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ در دنیا تلاش کرد ولی  الآن می‌بینند خبری نیست ﴿وَهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ﴾[5] چیزی هم در آخرت گیرشان نمی‌آید و اینها ﴿وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾ از نظر مبدأ آیات الهی را ندیدند  از نظر معاد منکر لقاءالله بودند ، وقتی  مبدأ و معاد که برایشان افسانه شد  فاصله بین مبدأ و معاد که صراط است هم افسانه خواهد بود وقتی راه افسانه شد راهنما هم می‌شود افسانه .

 لذا اینها رُسل را به استهزا گرفتند، چرا رسل را؟ چون رسل می‌گویند از این مبدأ تا آن منتها راه است و ما راهنماییم خب اگر کسی ـ معاذ الله ـ منکر مبدأ بود، منکر معاد بود راه می‌شود مسخره راهنما هم می‌شود مسخره اینها ﴿کَذَّبُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ﴾[6]  پس نه آغازی هست نه انجامی انسان شناور و سرگردان است خب اگر مبدایی نیست و معادی نیست راه نیست وقتی راه نبود راهنما نیست وقتی راهنما نبود کسی مدّعی راهنمایی باشد خب همین کفار او را به استهزا می‌گیرند فرمود اینها چون ﴿کَفَرُوا بَآیَاتِ رَبِّهِمْ﴾ یک، ﴿کَذَّبُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ﴾ دو، مبدأ و منتها را منکر شدند راه را منکرند وقتی راه را منکر شدند راهنما را منکرند اینها کسانی‌اند که ﴿وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُواً﴾ لذا ﴿فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً ٭ ذلِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُواً﴾.

پی نوشت :

1.سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 21.
[2] . سورهٴ نور, آیهٴ 25.
[3] . سورهٴ فصلت, آیهٴ 48.
[4] . سورهٴ نور, آیهٴ 39.
[5] . سورهٴ نمل, آیهٴ 5.
[6] . سورهٴ انفال, آیهٴ 54.

 

یاداشت صدو هشتاد سوم : رهاورد

 Image result for ‫رهاورد‬‎


تعامل متقابلی بین نیروهای حسّی و نیروهای عقلی وجود دارد این تقابل بین نیروهای تجربی و نیروهای تجریدی هست اگر چشم و گوش که در قلمرو حسّ‌اند کمک خوبی برای تجربه باشد  و چشم کار خودش را خوب انجام بدهد گوش هم کار خودش را انجام بدهد رهآورد خوب و مطالب خوبی به دستگاه اندیشه و فکر می دهند  و در نتیجه عقل هم فعّال می‌شود, مجتهد می‌‌شود, مبتکر می‌شود, فنّاور می‌شود, نوآور می‌شود,  عقل می‌شود «یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»[1] این عقل از آن گنجینه بودن به در می‌آید و شکوفاتر می‌شود متقابلاً عقل در این نیروهای حسّی اثر می‌گذارد عقل تجریدی این عقل تجربی و حسّی را کمک می‌کند که او خوب نگاه بکند, خوب بشنود, رهاورد خوبی داشته باشد مُبصرات را در کمال امانت به عقل بسپارد مسموعات را در کمال امانت به عقل بسپارد تا عقل در تحلیل و تجزیه دچار زحمت نشود این تعامل و خدمات متقابل بین نیروهای تجربی و تجریدی همیشه هست اگر این باصره و سامعه از آن استعداد و ظرفیت استفاده کنند از قوّه به فعلیّت بیایند یعنی چشم از نظر به بصر منتقل بشود و گوش از اُذُن به سمع منتقل بشود دستاورد تجربی و حسّی خوبی خواهد داشت وقتی تجربه و حسّ خوبی فراهم کرد به عقل عطا می‌کند آن‌ وقت آن عقل از قوّه به فعلیّت می‌آید, از وهم‌زدگی و خیال‌آلودی به در می‌آید می‌شود عقلِ مجتهدِ تجریدیِ تام دوباره آثار آن عقل تجریدی در این حسّ تجربی و مانند آن ظهور می‌کند این خدمات متقابل باعث می‌شود که این شخص به جای اینکه ناظر باشد بصیر است, به جای اینکه اُذن و صاحب اذن باشد سمیع است, به جای اینکه متوهّم و مُختال باشد می‌شود عاقل و متفکّر در درون  هم از وهم و خیال می‌رهد می‌شود عاقل, در بیرون از نظر می‌رهد به بصر می‌رسد از اُذن می‌رهد به سمع می‌رسد قرآن کریم کفار را وقتی معرفی می‌کند می‌فرماید اینها اهل چشم‌اند اهل نظرند نه اهل بصر اینها اهل اذن‌اند نه اهل سمع اینها گوش دارند نه شنوایی, اینها نگاه دارند نه بینایی بین نظر و بصر فرق است اگر آن شاعر معروف گفت:

هر شجری ثمر ندارد                          هر نظری بصر ندارد
از همین راه است این عناوین را قرآن کریم کاملاً از هم تفکیک کرده فرمود ما آیات فراوانی را عرضه کردیم بسیاری از اینها اهل نظرند نه اهل بصر, اهل اذن‌اند نه اهل سمع, اهل خیال‌اند نه اهل عقل 
پی نوشت :
1. نهج البلاغه خطبه 1
درس تفسیر آیت الله جوادی آملی سوره کهف جلسه 69