اینجا سبقت مجاز است!

اینجا سبقت مجاز است!

نوشته جات یک دانشجوی حقوق
اینجا سبقت مجاز است!

اینجا سبقت مجاز است!

نوشته جات یک دانشجوی حقوق

یاداشت صدو هشتاد چهارم :از حضرت سوال شد که چرا؟

Image result for ‫كعبه‬‎


از امام صادق (سلام‌الله‌علیه) سؤال شد که  چرا به  کعبه می گویند کعبه؟‌ حضرت فرمودند : هر خانه‌ای که مکعب شکل باشد کعبه است. خانه‌ای که چهار تا دیوار داشته باشد،‌ یک سقف داشته باشد، یک کف، این جرم و این حجم شش سطح دارد. حجم شش سطحی را می‌گویند مکعب. از این جهت کعبه است، چون چهار دیوار دارد غیر از سقف و غیر از کف. عرض کرد: چرا حالا کعبه چهار دیوار دارد؟ حضرت فرمود:‌ چون بیت المعمور دارای چهار ضلع است.

سائل ادامه می‌دهد که چرا بیت المعمور دارای چهار ضلع و چهار دیوار و چهار بخش است؟حضرت جواب دادند چون عرش دارای ارکان اربعه است.

 آنگاه فرمود که اگر سؤال بکنی که چرا عرش دارای چهار رکن است،‌ برای این است که  *«لان الکلمات التی بنی علیها الاسلام اربع»*(1). آن کلماتی که اصول اولیة دین روی آن بار شده است چهار تاست. و آن عبارت است از «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»(2). ببینید حرف تا کجا ادامه دارد. احضرت ز یک کعبة چهار دیواری حرف را به کجا  برد. 

آنچه که ریشه‌های اساسی دین است همان تسبیح خداست. و تحمید خداست و تهلیل خداست و تکبیر خداست

پی نوشت :

1و 2. بحار، ج 96، ص 57.

یاداشت صدو هشتاد سوم : اینطور بگو...

 Image result for ‫امام رضا‬‎


یک وقت  شخصی در حضور امام رضا (سلام‌الله‌علیه) عرض کرد «الحمد لله منتهی علمه»(1) که یعنی تا آنجا که علم خداست،  من خدا را حمد می‌کنم. حضرت فرمودند  اینچنین تعبیر نکن. برای اینکه اینکه گفتی «الحمد لله منتهی علمه» یعنی علم خداوند  حد ندارد، چون علم عین ذات  او است. وقتی علم عین ذات شد، می‌شود نامحدود. وقتی که نامحدود شد نمی‌توان گفت تا آنجا که علم هست. زیرا اگر گفتی تا آنجا که علم هست مثل آن است که بگویی تا آنجا که ذات است. یعنی از آن به بعد نیست. به حضرت رضا (سلام‌الله‌علیه) عرض کرد پس چه جور خدا را حمد کنم؟ فرمود: بگو «الحمد لله منتهی رضاه»(2). یعنی تا آنجا که مرز رضای خداست. رضای خدا محدود است. خدا از مؤمن و ایمان و امثال ذلک راضی است. از کفر و کافر راضی نیست. *«لا یرضی لعباده الکفر»*(3)، بهشت و بهشتیان محدودهٴ رضای خداوند هستند.جهنم و جهنمیان محدودهٴ غضب خداست.

پی نوشت :

1.اصول کافی، ج 6. ص 107، ... قال کتبتَ الی ابی الحسن (علیه‌السّلام) فی دعاء الحمد لله منتهی علمه فکتب الیّ لا تقولنّ منتهی علمه فلیس لعلمه منتهی ولکن قل منتهىً رضاه.
2. اصول کافی، ج 6. ص 107، ... قال کتبتَ الی ابی الحسن (علیه‌السّلام) فی دعاء الحمد لله منتهی علمه فکتب الیّ لا تقولنّ منتهی علمه فلیس لعلمه منتهی ولکن قل منتهىً رضاه.
3.سورهٔ  مبارکه زمر، آیهٔ 7.

یاداشت صدو هشتاد دوم : ره آورد

Related image


خدای متعال جریان ریا را در قالب یک تمثیل در سورهٴ بقره بیان فرمود. آیه 264 سوره بقره چنین است که *«یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء‌ الناس و لا یؤمنوا بالله و الیوم الاخر»*(1)  که یعنی مثل کسی که ریاءً کار می‌کند و به خدا و قیامت معتقد نیست. برای اینکه آن معنای معقول را قابل درک همگان قرار بدهد با یک تشبیه بیان می کند . 

 صفوان این سنگهای بزرگ صاف است اگر یک سنگ بزرگ صافی باشد، مقداری خاک روی این صفوان یعنی سنگ صاف باشد و بارانهایی که قطراتش درشت است همانند تگرگ بشدت ببارد، چیزی از آن خاکها روی این سنگ صاف نمی‌ماند. اگر این سنگ ناصاف باشد،‌ وقتی باران بارید، مقداری از آن خاکها به صورت گل در لابلای این سنگ ناصاف می‌ماند. ولی اگر این سنگ صاف باشد و باران هم شدید باشد چیزی از این خاکها روی این سنگ نمی‌ماند. فرمود : کار یک انسان ریا کار که به خدا و قیامت معتقد نیست مثل آن سنگی است که مقداری خاک روی آن سنگ باشد کمثل صفوان یعنی آن سنگ صاف که علیه تراب، است و  مقداری  خاک روی آن سنگ است. *«فأصابه وابل»*(2)، وابل آن باران درشت و قطرات درشت و فراوان است *«فترکه صلداً»*(3) اگر بارانی که قطراتش درشت است روی این سنگ ببارد این سنگ را لخت و برهنه می‌کند. شستشو می‌کند، هیچ ذره‌ای از آن خاک و غبار روی این سنگ نمی‌ماند نه خود خاک و نه غبارش چیزی نمی‌ماند. این را می‌گویند صلد. صلد آن سنگ برهنه صاف را می‌گویند. 

. وقتی باران می‌‌‌بارد، طوری این سنگ را شستشو می‌کند که صاحب خاک نمی‌تواند آن خاکها را جمع کند. فرمود: *«لا یقدرون علی شیء مما کسبوا»*(4) طوری این باران شستشو می‌کند که اینها چیزی از ره‌آورد کار خودشان به دست نمی‌آورند.

پی نوشت :

 سوره بقره آیه 264

یاداشت صدو هشتاد یکم : ایمان اباذر همان است که هست

مرحوم کلینی رضوان الله علیه نقل می‌کند که وقتی اباذر (رضوان‌الله‌علیه) را  خواستند به ربذه تبعید کنند، با اینکه حکومت وقت بدرقهٴ اباذر را قدغن کرده بود، مع ذلک امیرالمؤمنین و حسنین (علیهم السلام) حضور داشتند.

 آنجا حضرت نصیحت کرد که یا اباذر مبادا نگران باشی که ربذه جای بی آب و علفی است،‌ زندگی در آنجا دشوار است(1)

 اباذر عرض می کند  من از نظر عقیده به اینجا رسیده‌ام  که اگر سراسر زمین مثل یک فلز بشود که  چیزی نروید و  اگر از بالا هم هیچ قطری بارانی  نبارد ایمان اباذر همان است که هست. من  می‌دانم که  خدا رازق من است. و صحبت های او را  حضرت تصدیق کرد. 

از این جریان معلوم می‌شود که  انسان به وسائل عادی نباید اعتماد کند اگر کسی کارش  به جایی رسیده که کاری که مولای او با «کن» می‌کند، او با «بسم الله» بکند  این همان است که گفتند بسم الله ،‌ به اسم اعظم آنقدر نزدیک است که سواد چشم به بیاض چشم نزدیک است. این نام را اگر کسی گرامی داشت و او را تنزیه کرد و به حق معتقد بود در کنار این نام، نام دیگری نیست و این نام منشأ برکت است، از او هم ساخته است آنچه از دیگران ساخته نیست. این طور نیست که اباذر گزاف گفته باشد، چون «ما اظلّت الخضراء ولا اقلت الغبراء ذا لهجة أصدق من ابی‎ذر»(24) و نه ممکن است در حضور ولی الله کسی گزاف بگوید و حضرت صحّه بگذارد. این که اباذر عرض کرد من عقیده‌ام آن است که اگر تمام روی زمین در حد یک مس باشد که چیزی از زمین نروید، و نمی هم از بالا نبارد، خدا می‌تواند ما را روزی بدهد. این نشانة توکل کامل است. این تکیهٴ به خداست ولا غیر. اگر کسی به اینجا رسید، او مزهٴ اسم اعظم را هم کم و بیش می‌چشد.