
اگر خواستیم کاری انجام بدهیم که به حق ختم شود چارهای نیست مگراینکه کارهایمان را به حق شروع کنیم.
کاری را میتوان به حق شروع کرد که هم حسن فعلی داشته باشد، یعنی فی نفسه عمل خیر باشد و هم حسن فاعلی داشته باشد که یعنی انسان آن کار را به خدای خود نسبت بدهد و انجام دهد.
یعنی بگوید به نام خدا آغاز میکنم که قهراً در این کار جز خدا هدفی دیگر نخواهد داشت . از انضمام حسن فاعلی که طهارت ضمیر فاعل است و این حسن فعلی که حق بودن عمل است انسان یقین پیدا میکند که این کار به مقصد میرسد. و اگر یکی از این دو امر فاقد بود، مفقود بود یا هر دو مفقود بود هرگز این کار به ثمر نمیرسد . اگر کار، خیر و حق بود ولی انسان او را برای حق انجام نداد به ثمر نمیرسد. چون حسن فعلی به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست باید فاعل هم حَسَن باشد حسن فاعلی در او باشد. یعنی برای حق کار کند نه اینکه کار خیر را سر پل هدف باطل قرار بدهد که «کلمة حق یراد بها الباطل»(1) بشود.
پی نوشت :
نهج البلاغه خطبه 40

یک وقت شخصی مشغول نماز بود وجود مبارک پیغمبر برای کار مهمی او را صدا زد آن شخص نمازش را ادامه داد تا اینکه نمازش تمام شد و رفت خدمت پیامبر وجود مبارک رسول الله فرمودند چرا جواب ندادی؟ عرض کرد من داشتم نماز میخواندم حضرت فرمود مگر نشنیدی که دعوت من است که تو را زنده میکند این دعوت من بر آن نمازت مقدّم است چرا موقعی که صدایت کردم نیامدی؟ مگر نشنیدی که خدای متعال فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾[1]
پی نوشت :
1. سوره انفال آیه 24
2. درس تفسیر آیت الله جوادی آملی ذیل سوره کهف جلسه 72
مشرکان حجاز وقتی با آن سوء رفتارشان کار را از پیش نبردند نمایندهای انتخاب کردند به نام ابوجهل که از مکه به مدینه بیاید و با علمای اهل کتاب مصاحبه بکند و از آنها راهنمایی بگیرد و بگوید که کسی در شهر ما پیدا شده و ادّعای نبوّت میکند ما برای تشخیص حق و باطل چه بکنیم؟ آعلمای اهل کتاب گفتند در تورات ما جریان اصحاب کهف هست, جریان ذیالقرنین هست, جریان روح هست, جریان برخوردهای دیگر هست این قصّهها را از او سؤال بکنید اگر اینچنین جواب داد معلوم میشود پیامبر است اگر دربارهٴ روح گفت: ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی﴾[1] معلوم میشود پیامبر است و اگر جریان اصحاب کهف را اینچنین ترسیم کرد معلوم میشود پیامبر هست و ... که اباجهل از مدینه برگشت پیام علمای اهل کتاب را به مشرکان مکه رساند آنها هم همین سؤال را کردند و همین جوابها را شنیدند ولی بار هم ایمان نیاوردن.
پی نوشت :
1.سوره اسرا آیه 85
سوال : آیا در بهشت می شود انسان کاری انجام بدهد و درجه اش بالا تر برود ؟
جواب : در بهشت کسی نمیتواند کاری انجام بدهد که به وسیلهٴ آن کار ثواب ببرد و درجات بیشتری پیدا کند برای اینکه «الیوم عملٌ و لا حساب و غداً حسابٌ و لا عمل»[1] آن روز جا برای اینکه کسی ایمان بیاورد یا عمل صالح بکند و یا عبادتی انجام بدهد نیست چون اگر آنجا هم جای ایمان و عمل صالح بود میشد دنیا زیرا اگر کسی بخواهد ایمانی بیاورد عمل صالح داشته باشد باید شریعتی باشد, دستوری باشد برابر دستور پیغمبر این کار را بکند پس آنجا هم نبوت است و رسالت است و تکلیف است و .... بهشت دارالقرار نیست لذا در بهشت ممکن نیست کسی کاری بکند, عملی انجام بدهد که به وسیلهٴ عمل به درجهای برسد اما اعمال او یکی پس از دیگری ظهور میکند این ظهور بعد از خفاست آثاری که در دنیا گذاشته یکی پس از دیگری به او میرسد .
خدای متعال در سورهٴ مبارکهٴ «یس» فرمود ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾[2] که یعنیهمانا ما مردگان را زنده می کنیم و آن چه را از پیش فرستاده اند و آثارشان را می نویسیم و هر چیزی را در (کتاب و) پیشوایی روشن برشمرده ایم.
در روایات نورانی که از وجود مبارک امام صادق و سایر ائمه رسیده است که فرمودند «إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلاّ عن ثلاث أو خَمس أو سِت»[3] که این اعداد هیچ کدام حصر نیست و آثار فراوانی هم دارد که تا اثر انسان زنده است آثار آن اعمال به انسان میرسد این عمل خود انسان است دیگر عملِ جدیدی نیست ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ این آیه به اطلاق و عموم هر اثری را میگیرد لذا آن روایاتی که دارد چهارتا یا پنجتا یا ششتا اینها بیان مصداق رایج و دارج است نه بیان حصر به تقدیر هر کاری که اثری داشته باشد و اثر مثبتش نصیب امّت اسلامی بشود این تا آن اثر هست حَسنه هست .
پی نوشت :