اینجا سبقت مجاز است!

اینجا سبقت مجاز است!

نوشته جات یک دانشجوی حقوق
اینجا سبقت مجاز است!

اینجا سبقت مجاز است!

نوشته جات یک دانشجوی حقوق

یاداشت صدو هفت : مرگ

Image result for ‫مرگ‬‎

مرگ یک امر حقیقی است؛ مثل اینکه در مطالب نظری و ریاضی می‌گویند دو دو تا چهارتا بالضّرورة، در مسائل عملی و سیر جهانی هم می‌گویند «الموت حقٌّ»؛ یعنی مرگ، ضروری است؛ مرگ، سفر است نه سکون؛ هجرت است نه در جا ماندن؛ از پوست به در آمدن است، نه پوسیدن؛ حیات مجدّد است، نه مُردن؛ لذا از مرگ به وفات یاد شده است نه به فوت؛ منتها در جریان مرگ، چون انسان چند درجه می‌شود، در هنگام توفِّی و قبض روح، چند طایفه آیات عهده‌دار این مسئله است. گاهی خداوند  می‌فرماید فرشته مرگ عزرائیل(سلام الله علیه) شما را قبض روح می‌کند، آنها میگویند: ﴿ءَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ﴾،[1] ما در زمین می‌پوسیم دیگر بعثی در کار نیست، آن‌گاه ذات اقدس الهی میفرماید شما نمی‌پوسید: ﴿قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ﴾؛[2] شما متوفّا هستید. فرشته ما عزرائیل(سلام الله علیه) متوفّی است. «توفّی»، «استیفاء»؛ یعنی تمام حقیقت شما را می‌گیرد. اگر گفتند فلان شخص در آن مقاله یا در آن سخنرانی حق مطلب را مستوفا بیان کرد؛ یعنی چیزی جا نگذاشت. شما متوفا هستید، فرشته ما استیفا می‌کند، توفّی می‌کند تمام حقیقت شما را می‌گیرد، گم نمی‌شوید، از بین نمی‌روید: ﴿قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ﴾؛ زیر مجموعه عزرائیل(سلام الله علیه) هم که تحت تدبیر این فرشته بزرگ‌اند، ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا﴾،[3] آنها هم وظیفه خودشان را انجام می‌دهند. فوق همه هم ذات اقدس الهی است که ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾.[4] این سه طایفه آیات نشان می‌دهد که هیچ چیزی از انسان گم نمی‌شود، هر چیزی سرجای خودش است.

پی نوشت :

[1]. سوره مؤمنون، آیه82؛ سوره صافات، آیه16؛ سوره واقعه، آیه47.

[2]. سوره سجده، آیه11.

[3]. سوره انعام، آیه61.

[4]. سوره زمر، آیه42.

یاداشت صد و ششم : دنیا مزرعه سبز و دلپذیر است اما وبا خیز!

Related image

« إِیَّاکَ وَ الْهَوی»؛ مبادا با این غدّه بدخیم کنار بیاید این «هوی» از هر دشمنی بدتر است، دشمن بیرون به هر حال از آدم جان می‌خواهد، کاری دیگر نیست؛ یا زمین و معدن می‌خواهد، چیز دیگری نمی خواهد  اما اینکه حضرت علی  فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛[1] فرمود: بدترین دشمن، دشمن درونی است؛ برای اینکه او که از ما خانه و زمین و زندگی نمی‌خواهد، از ما آبرو و دین می‌خواهد، اوّل دین، بعد آبرو! حالا اگر ـ معاذالله ـ کسی را بی‌دین کرد و کافر کرد، مگر رها می‌کند؟ تا آبروی او را نریزد رها نمی‌کند. اینکه در بخش‌هایی از نهج البلاغه آمده است که دنیا و غرور دنیا «وبی,[2] موبی,[3] أوبی» است که مکرّر به عرض شما رسید، این چند کلمه در نهج البلاغه آمده است. فرمود: دنیا یک سرزمین و یک مزرعه سبز دلپذیر وباخیز است. این وبا با بیماری‌های دیگر فرق می‌کند؛ اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ به بیماری بدخیم مبتلا شد، ـ ‌إن‌شاءالله ـ خدا شفا عطا کند، ولی به هر حال می‌میرد؛ اما وبا تنها مرگ نیست، یک بیماری آبروبری است؛ انسان نه در بیمارستان آبرو دارد، نه در منزل آبرو دارد، بالا و پایین تاس و لگن! تاس و لگن! فرمود این «أوبی، موبی، وبی» است این تا آبرو را نبرده رها نمی‌کند. تنها این نیست که آدم را کافر بکند و رها بکند. حال ـ معاذالله ـ کسی را کافر کرده، مگر رها می‌کند؟ لذا فرمود این جهاد اکبر است و «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ فرمود: بدترین دشمن این دشمن درونی و هوس و هوی است و مبارزه با او هم مبارزه جهاد کبیر یا جهاد اکبر است. جوانان عزیز بدانند که این مسئله فضای حقیقی، نه فضای مجازی! بارها به عرض شما رسید! سیم حقیقت نیست تا بی‌سیم بشود مجاز! این چهره شیشه تلویزیون حقیقت نیست تا بی‌شیشه بشود مجاز. هر جا اندیشه و فکر و نظر و اینها منتقل می‌شود فضا، فضای حقیقی است. این فضای حقیقی را شما باید مدیریت بکنید هر چیزی دیدید به درد شما نمی‌خورد نگاه نکنید، این جز آبروبری کاری ندارد. دشمن هم در همین سطح است. فرمود این کار را انجام بدهید، «وَ إِیَّاکَ وَ الْهَوی»، «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ ولی اینکه تا «وبیء، موبی» تا انسان را به آن مزرعه وباخیز نبرد رها نمی‌کند.

پی نوشت :

[1]. مجموعة ورام، ج‏1، ص59.

2. نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت376؛ «إِنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ مَرِی‏ءٌ وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِیفٌ وَبِی‏ء».

3. نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت367؛ «مَتَاعُ الدُّنیَا حُطَامٌ مُوبِیءٌ».

یاداشت صدو پنجم : چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید

Related imageخداوند این عالمی  را  که خلق کرده  آیه و علامت و مِرآت می‌داند برای وجود خودش . شما در هیچ جای قرآن از خلقت جهان خبر ندارید؛ مگر اینکه می‌فرماید آسمان آیه خداست زمین آیه خداست. «آیه»؛ یعنی نشانه. شب آیه خداست، روز آیه خداست، شب با آنکه تاریک است «آیت الله» است: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً﴾،[1] او یک برنامه شفاف و روشنی دارد این آیینه روشنی است؛ منتها شما در شب یکدیگر را نمی‌بینید. شب آیه خداست، روز آیه خداست ﴿وَ فِی الأرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ٭ وَ فِی أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ﴾، اگر زمین است آیات است، اگر شما هستید آیات هستید، اگر شب است آیه است، اگر روز است آیه است، اگر روشن است آیه است، اگر تاریک است آیه است، پس سراسر جهان آیه‌اند. «آیه»؛ یعنی نشانه، یعنی آینه. یک انسان غافل که به دنبال خرید و فروش است این آینه را نگاه می‌کند که قابش چه گونه است؟ قطرش چقدر است؟ عرض و طولش چقدر است؟ شفافیتش چقدر است؟ سرگرم آینه‌بازی است؛ اما آنکه ولیّ خداست، آن حقیقت را در این آینه می‌بیند؛ لذا حرفی از اولیای الهی نقل شده حرفی هم ما داریم؛ ما می‌گوییم این زمین است آن آسمان است این زمین خاصیتش این است، آن آسمان خاصیتش این است این آب خاصیتش آن است آن هوا خاصیتش آن است؛ اما آن ولیّ الهی می‌گوید من آسمان و زمین نمی‌بینم من هر چه می‌بینم اسماء الله می‌بینم، برای اینکه آینه دو نظر دارد: اگر کسی به آینه «ما بها یُنظر» نگاه کند، آن صاحب صورت را می‌بیند، اگر «ما الیها» نگاه کند خود آینه و جیوه و شیشه و قطرش را نگاه می‌کند. کسی می‌خواهد آینه بخرد چه کار می‌کند؟ می‌بیند شیشه‌اش شفاف است یا نه؟ قطرش شفاف است یا نه؟ طول و عرضش چقدر است؟ این «ما الیها یُنظر» است؛ اما حالا که آینه را خرید آمد در منزل می‌خواهد خودش را اصلاح کند، این «ما بها یُنظر» است. کلّ اولیای الهی جهان را به عنوان «ما بها یُنظر» نگاه می‌کنند؛ لذا همواره می‌گوید:

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم ٭٭٭ به دریا بنگرم دریا ته وینم[2]

این یعنی چه؟ صحرا آینه الله نیست؟ آسمان آینه الله نیست؟ آینه، الله را نشان می‌دهد. نه اینکه ـ معاذالله ـ صحرا الله است، آسمان الله است؛ صحرا آیه الله است آینه است. اگر کسی به صحرا بنگرد صحرا او بیند؛ یعنی «ینظر الی البرّ نظر المرآة» به دریا بنگرم دریا ته بینم؛ یعنی «ینظر الی البحر نظر المرآة»؛ لذا آن بزرگان دارند که جهان همیشه غایب است و خدا همیشه حاضر. برای دیگران خدا غیب است و جهان حاضر است. دریا می‌بیند صحرا می‌بیند؛ اما قرآن چگونه معرفی کرده؟ چیزی در عالم هست که قرآن آن را آیت و مرآت نگفته باشد؟ این نیست. اگر ما به این جهان به صحرا به دریا به زمین به آسمان نظر مرآتی بکنیم ما هم شاید همان حرف بزنیم که او گفته به دریا بنگرم دریا ته بینم! اگر نه، نظر «الی البحر» بکنیم به «بالبحر»، نظر استقلالی بکنیم می‌گوییم با اندیشه و استدلال پی می‌بریم که دریا یک دریاآفرینی دارد.

پی نوشت :

 [11]. سوره إسراء، آیه12.

 [12]. دوبیتی‌های بابا طاهر، شماره162.

یاداشت صدو چهارم : همه چیز آیت الله است

یک بیان نورانی سیّدالشهداء(سلام الله علیه) دارند ، فرمودند: «النَّاسَ‏ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ‏»؛[1] اکثری مردم بنده دنیا هستند، بنده  که هیچ! نه بنده زمین‌اند. خدا درباره آسمان و زمین فرمود: ﴿وَ فِی الأرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ٭ وَ فِی أَنفُسِکُمْ أَ فَلاَ تُبْصِرُونَ﴾،[2] زمین «آیت الله» است، آسمان «آیت الله» است، دریا و صحرا و فضا و هوا آیات الهی‌اند؛ اینها همه خیر هستند. این که من باید به این مقام برسم تو نباید به این مقام برسی من باید داشته باشم، چرا اسم من را اوّل نبردند، چرا این لقب را به من ندادند، چرا من جلو نیفتادم، این می‌شود دنیا. این از هر مار و عقربی بدتر است، از هر افعی بدتر است از هر سرطان بدخیم بدتر است.      بیان نورانی سیّد الشهداء(سلام الله علیه) این است که فرمود: «النَّاسَ‏ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ». «لَعِق، لَعُوق»بعنب «ما تَلعقُ به الألسن»؛ قبلاً مصطکی می‌جویدند الآن آدامس؛ آدامس تا اندازه‌ای که در دهن این جوان لذیذ است این را می‌جود، وقتی تفاله شد تف می‌کنند و دور می‌اندازد. این بیان نورانی سیّدالشهداء در آن سخن رسمی فرمود: اسلام بسیاری از مردم آدامسی است،«یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون»؛[3] همین که می‌بینند به کام آنها نیست تف می‌کنند و دور می‌اندازند.

پی نوشت :

[1]. تحف العقول، ص245.

[2] . سوره ذاریات، آیات20 و 21.

[3]. تحف العقول، ص245.